 |
-
عاشورا و محرم :
محرم يكهزار و چهارصدو بيست و شش هجري قمري
يكهزار و سيصد و شصت و پنج سال از عاشوراي شصت و يك مي گذرد ، و ما همچنان سوگوار ...
به لب هاي تشنه اش مي گرييم و به مظلوميتش سينه مي زنيم و...
با خودم زمزمه مي كنم "" حسين وارث آدم "" اين را از معلم شهيدم شنيده ام
كمي به خود مي آيم با يد فكر كرد .
او از مدينه خارج شد ، و به مكه رفت و از آنجا ... از اين جا به بعدش سخت مي شود
واقعا كجا رفت ؟ نمي دانم همين مي دانم كه رفت !
چرا ؟ براي حكومت ؟ براي خلافت يا براي شفاعت ؟ شفاعت امت ؟
نه هيچ كدام
او رفت براي شهادت ، براي دعوت ، براي حركت ، براي مسئوليت و براي حقيقت ...
شهادت ! شهادت با چه ؟ با خون با خانواده ! چرا با اين ها ؟ چون غير اينها چيز ديگري نداشت .
خوب ، شهادت به چه ؟ شهادت به جنايت كدام جنايت ؟ جنايت تاريخ ، جنايت جلاد ، جنايت ضحاك
دعوت ! دعوت به چه ؟ دعوت مظلوميت، كدام مظلوميت ؟ مظلوميت حق ، همان مظلوميتي كه با هابيل شروع شد . خوب دعوت به چه ؟ دعوت به مبارزه ، دعوت به ننشستن
حركت ! حركت از كجا ؟ از بيعت ، بيعت با كه ؟ با طاغوت، كدام طاغوت ؟ همان طاغوتي كه با قابيل شروع شد . خوب ، حركت به كجا ؟ به مرگ ، كدام مرگ ؟ مرگ با عزت ! چگونه مرگيست ؟ مرگيست كه بر ننگ ارجح است ! چرا مرگ ؟ چون ديگرهيچ مامني نيست !
مسئوليت ! كدام مسئوليت ؟ مسئوليت مقاومت ، كدام مقاومت؟ مقاومت در برابر كه ؟ در برابر بردگي ها ، در برابر شلاق ها ، در برابر زراندوزي ها ، در برابر انسان فروشي ها ، استحمار هاي جديد دين و اشرافيت جديد و جاهليت جديد ...
حقيقت ! كدام حقيقت ؟ حقيقت از بين رفتن حق مردم ، حقيقت نابود شدن ارزش ها ، حقيقت نابود شدن خاطره انقلاب جدش ...
و او رفت براي حريت ! كدام حريت ؟ حريتي كه زينب بعد از مرگ برادرش گفت ، به كه ؟ به تاريخ ، به جهان ، به من و تو ! چه گفت ؟ گفت "" حريت مسئوليتي به دوش شما نهادست كه شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود در گير است ، باشيد ""
و ما همچنان سوگوار ...
اين بار براي چه ؟ براي خودمان ، براي زمانمان و جامعه مان ...
براي مصيبتي كه بدان دچار شده ايم ...
چه مصيبتي ؟ مصيبتي كه نمي توانيم فريادي را بشنويم كه :
نيست كسي كه مرا ياري كند؟
| |