 |
-
عشق :
بطور حتم مخاطب اين نوشته ها از جوانان خواهد بود ، نه بخاطر دسترسيشان به اين متن كه بخاطر عنوان و نام نوشته ، عشق !
واژه عشق از گياهي عشقه نام گرفته شده است . عشقه گياهيست كه كه دور خود حلقه مي زند و آبش را مي خورد و رنگش را زرد مي كند و برگش را مي ريزد و پس از مدتي خشك مي شود .و چه قرابتي دارد با عشق هاي بشري چون عشقه هماني مي كند كه عشق با عاشق .
اين دقيقا همانيست كه جوانهاي ما ازش كپي مي كنند و از آن جايي كه خودشان مي دانند آن چيزي كه بهش دچار شده اند عشق نيست ، لاجرم عشق را روتين مي كنند و برچسب عشق مجازي مي زنند
و عجب تركيب غلطي ! اگر چيزي خودش نباشد ، پس او نيست . اگر جنسي ، طلاي بدل باشد ، كه طلا نيست ، مس است و اسم طلا را با خود به يدك مي كشد و علاوه بر اين كه ارزشي براي خود نمي آورد چيزي هم بر ارزش طلا مي افزايد ، چون طلا ارزش تقلب كردن را دارد ، امّا مس چنين نيست .
لذا اگر عشق حقيقي نباشد كه عشق نيست ، چيز ديگريست كه بد نام گرفته است .
حرف و حديث در باب عشق فراوان است . گاهي ممدوح است ، روحانيست ، عرفاني و الهي .
و گاهي مذموم ، پست و مايه شرم است و باعث سر افكندگي .
و معمولا عشق تا در كتاب است و ديوان شعر حافظ و سعدي و مولوي و ... ، اين الهيست و عشق حقيقيست و ماورائ غريزه است ، حتي اگر به خال لب وخم ابروي و لب لعل و ... باشد . حتي اگر در نماز سراق عاشق آيد :
در نمازم خم ابروي تو به ياد آمد
........................... حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
و حتي اگر دست گوش نهد و داد زند كه :
فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم.............................بنده ي عشقم و از هر دو جهان آزادم
يا اگر عشق يك مرد چهل ساله باشد به يك مرد شصت ساله واين عشق تا جايي رود كه معشوق را با خدا يكي گيرد :
پير من و مراد من درد من و دواي من......................فاش بگفتم اين سخن شمس من و خداي من
اما همين كه از كتاب آمد بيرون و رنگ و بوي امروزي گرفت و پاي دختر همسايه هم به ميان آمد ، مي شود مذموم ، مي شود مسموم ، و مي شود عشق زميني ، عشق مجازي... عجبـــا !؟
براي مشاهده ي چنين عشق هايي نيازي به تجربه ي شخصي نيست و حتي احتياجي هم به جستجو ندارد چون اساسا اين جور عشق ها در سينما و اخيرا هم در تلوزيون به وفور پيدا مي شود و با احترام و احتياط خاصي برخورد می شود كه احيانا توهين به اين عشق ها نشود . ديگر از ماهواره هم بي نيازيم .
امـّا ديد و نگاه اقشار مختلف
از بالا به پايين مي آييم :
- اقشار مسن و سالخورده ي جامعه ( و بقول سياسيّون، نسل اول )
، اينها چون از دوران پر شور جواني ( كه بخاطر اوضاع و احوال اجتماعي- حكومتي همه گونه آزادي مشروع و نا مشروع در دسترس شان بود گذشتند و حالا هم كه شب اول نزديك است ، همنشين سجاده و دعا و نماز شب مي شوند
و دست انابت به اميد اجابت
و مشخص است كه اين قشر چگونه ديدي به عشق دارد .
اينان طبل بر ميارند و داد مي زنند كه : آقا عشق بايد حقيقي باشد و اساسا براي خدا و حضرت حق و معبود و ...
- ميانسالان ( نسل دومي ها )
اينان نيز چند سالي در اوج آزادي هاي جوانـي بوده اند . اما نا گاه به خود مي آيند و اعتراض و انتقاد و انقلاب . اينها شايد سياسي ترين نسل باشند . و هميشه با يك منطق خشك عشق را كلا رد مي كنند و معمولا غير از ازدواج هاي ناموفق چيز ديگري براي رد عشق درچمته ندارند . و هميشه حرفهايشان شبيه اين جمله شوپنهاور است كه مي گويد : شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد و آنگاه تاثير مسقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد .
اين قشر عموما احساس را مطرود مي دانند وعشق را فقط در فيلم قبول دارند .
امّــا نسل سومي ها ، اينها كه انقلاب را نديديم ، جنگ را هم به ياد نمي آورند ، در عصر ديجيتال و ارتباط و ماهواره و اينترنت و ... هم كه هستند.
پس چه لذتي دارد عشق مجازي در دنياي مجازي ، چت روم و وويس چت و وب كم
پدر و مادر هم كه چيزي از اينها سر در نمي آورند ، پليس هم كه گير نمي دهد ، عمو و خاله و عمه هم كه تو كوچه و خيابون هم كه نمي بينند با كي دارند چت مي كنند . انقلاب و جنگ و چيزي هم كه نيست
تنها دغدغه شان هم كه اين است كه بلاخره اورکات فیلتر
شده يا نه !
اين گروه معتقدند كه عشق اول مجازيست و بعد حقيقي مي شود و تا دُم به اين عشق ها بدهند فرياد مي زنند كه :
اين عشق الهيست اين شور خداييست حق لايتناهيست .....
امّا من به دنبال هيچ يك از اين عشق ها نيستم چون هيچ كدامش را نمي فهمم و هر كدامش بشكلي برايم مضحك است .
نه عشق الهي و حقيقي را مي توانم درك كنم كه به قول شاعر:
عشق بازي كار هر شيـاد نيست............................ايـن شكار دام هر صياد نيست
عــاشقــي را قــابليت لازم است..............................طالب حق را حقيقت لازم است
و نه مي توانم بگويم كه همه چيز بايد بدور از احساس باشد .
و نه مسخره اي بنام عشق مجازي را درك مي كنم كه زور گذر ، موقتي و مهم تر از همه بي فايده است و فقط،جوان را از كار و زندگـي رها مي كند .
كافيست كه عاشق يا معشوق ازدواج كند ، آن ديگري چند روزي عذا مي گيرد و لباس سياه مي پوشد و مي گويد كه من مي خواهم خودم را بكشم و آخر سر هم كه جرات خودكشي را ندارد ، كمي رمانتيك بازي در مي آورد و دسته گل ناشناسي هم به طرف مقابل مي فرستد و همه چيز به خير و خوبي تمام مي شود .
نه من نمي توانم قبول كنم .
اما هميشه كورسوي اميدي روشن است
. سراغ معلم شهيدم رفتم ديدم دعـا مي كند :
خدايا هر كه را دوست داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و هر كه را دوستتر ميداري بفهمان كه دوست داشتن از عشق بهتر است .
اولين بار،چيزي دست گيرم نشد ، دوست داشتن كه ما هميشه فكر مي كرديم مقدمه ي عشق است، این بار بالاتر از عشق ايستاده است ! يعني چه !؟
او مي گفت عشق بر پايه ي احساس است و زود گذر
اما دوست داشتن بر پايه ي آگاهيست و دائمي
" دوست داشتن از عشق برتر است ( چون ) عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينائي . اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . "
" عشق با دوري و نزديكي در نوسان است . اگر دوري بطول انجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميكشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ديدار و پرهيز ، زنده ونيرومند ميماند"
" عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد . عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق ".
"عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن . عشق بينايي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد . ""
" عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذا خوردن يك گرسنه است و دوست داشتن همزباني در سرزمين بيگانه يافتن است "
| |